روانشناسی ترامپ؛ تحلیل روانشناختی شخصیت
چرا روانشناسی یک رهبر سیاسی اهمیت دارد؟
با توجه به تأثیرگذاری روزافزون سیاست در زندگی روزمرهی جدیدمان، شاید بد نباشد نگاهی روانشناختی به جهان اطراف داشته باشیم. سیاست در چند سال اخیر، فراتر از موضوعی جهانشمول، به منبعی از بیثباتی در زندگی ما ایرانیها تبدیل شده است.
روانشناسی علمی است که به ما میآموزد با بالا بردن درک و شناختمان از پدیدهها، میتوانیم تغییرات و بیثباتیهای احتمالی را پیشبینی کرده و میزان آسیب را بر خود کاهش دهیم. بهمنظور کاهش اضطراب جمعی از طریق شناخت بهتر جهان، در ادامه سفری خواهیم داشت به دوران کودکی تا زندگی کنونی دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا.
ریشههای شخصیت؛ تحلیل روانشناختی دوران کودکی
خانوادهی اولیهی دونالد ترامپ شامل پدرش فردریک ترامپ و مادرش مِری است. فردریک ترامپ پدری سختگیر، سرد و بسیار رقابتطلب بود؛ تربیت او مبتنی بر پیروزی و ثروت بود و مادرش حضور عاطفی ضعیف و خنثیای داشت. ترامپ در کودکی با نوعی خلأ عاطفی بزرگ شد؛ پسری از خانوادهای ثروتمند و پرنفوذ، با پدری سلطهگر که به شدت روی «قدرت، نظم و موفقیت مالی» تأکید داشت و اشتباه کردن را برابر با ضعف میدانست.

خانواده و سبک تربیتی پدرسالارانه
سبک تربیتی خانواده، بهویژه از سوی پدر، اقتدارگرای خشک بود. احساس غالب دوران کودکی دونالد، اضطراب از شکست و میل به تأیید پدر بود. مکانیسم دفاعیای که او در چنین شرایطی به کار میبرد، واکنشسازی و تبدیل ضعف درونی به نمایش قدرت است.
خلأ عاطفی و تأثیر آن بر هویت اولیه
در واقع دوراهی اصلی رشدِ او میان «عشق و کنترل» در برابر «رقابت و نمایش خود» شکل میگیرد. حاصل چنین کودکیای انسانی است که یاد میگیرد اگر قوی نباشد، حذف میشود؛ بنابراین خود را به شکل فردی برتر، مسلط و همیشه برنده بازسازی میکند، اما در درون همچنان «ترس از بیارزشی یا تحقیر شدن» باقی میماند. براساس این الگوی کودکی میتوان رفتار و روابط او در بزرگسالی را پیشبینی کرد.
روایت مری ترامپ (برادرزاده) از کودکی دونالد
مری ترامپ (دکتر روانشناس بالینی و برادرزادۀ دونالد ترامپ) بهوضوح در کتاب خیلی زیاد، اما همیشه ناکافی توضیح داده که ترامپ از نظر روانشناختی در محیطی رشد کرد که عشق و توجه فقط هنگام پیروزی داده میشد، نه هنگام تماشای شکست.

زندگی شخصی و روابط بزرگسالی؛ تکرار الگوهای کودکی
- روابط او اغلب رقابتی است نه برابر.
- نیاز شدید به تحسین و تأیید دارد.
- افراد نزدیک را بیشتر بهعنوان ابزار موفقیت میبیند تا شراکت عاطفی.
- اگر احساس تهدید کند، بهجای گفتوگو از قدرت یا تحقیر استفاده میکند.
تحلیل رشد تکاملی از منظر روانشناسی
سبک دلبستگی دونالد ترامپ با توجه به این الگوها احتمالاً از نوع «اجتنابی/نیاز به کنترل فاصله» است. خودپندارۀ او (self schema) این گونه شکل گرفته که «من همیشه باید برنده باشم» و درونمایۀ اصلی ناخودآگاهش چنین است: «اگر ببازم، دیگر وجود ندارم.»

خانواده و روابط زناشویی؛ الگوی تکراری شیفتگی تا سردی
کتاب «خیلی زیاد، اما همیشه ناکافی» روی این نکته تأکید دارد که ترامپ معمولاً دنیا را از چشم دیگران نمیدیده و درک نمیکرده؛ روابطش بیشتر مبتنی بر «چه سودی برای من دارد» بوده و آسیب زدن به دیگران برایش اهمیت چندانی نداشته است. این الگو با سردی هیجانی، مشکلات در برقراری دلبستگی سالم، و سبک شخصیتی بسیار سخت و رقابتیجو همراه است. وقتی محیط خانواده حمایت عاطفی نداشته باشد، همدلی فرصت رشد پیدا نمیکند.
از ایوانا تا ملانیا؛ نگاهی به الگوی رفتاری با همسران
در روابطش با همسرانش (ایوانا، مارلا، ملانیا) الگویی تکراری دیده میشود: ابتدا شیفتگی شدید، سپس فاصلۀ خشک و سرد عاطفی، و در نهایت نیاز به تحسین دائمی، سلطه بر دیگری، دروغگویی و تحریف واقعیت برای حفظ کنترل.
نارسیسیسم دفاعی؛ سلطه، فریب و تحریف واقعیت
این الگو ریشه در همان نظام ارزشی پدر دارد؛ نظامی که برنده بودن را حتی با فریب و تحریف تأیید میکند. در روانشناسی تحلیلی به این الگو «نارسیسیسم دفاعی» میگویند؛ نوعی سازوکار برای فرار از احساس بیکفایتی درونی.

ورشکستگیهای تجاری؛ شکست یا ابزار هوشمندی؟
ترامپ در مسیر کاری خود چندین ورشکستگی شرکتی تجربه کرده، بهویژه در دهه ۱۹۹۰. این ورشکستگیها مربوط به شرکتها و پروژههایی مثل کازینوها بوده، نه خود شخص او. او هرگز بهصورت فردی اعلام ورشکستگی نکرده است.
نحوه مواجهه با شکست
او ورشکستگی را شکست شخصی نمیبیند، بلکه آن را یک ابزار قانونی برای بازسازی بدهیها معرفی میکند. بارها گفته که «Chapter 11» یک ابزار تجاری عادی است و شرکتها از آن برای مذاکره دوباره با طلبکاران استفاده میکنند. این نگاه در روانشناسی نوعی بازقاببندی شناختی (reframing) محسوب میشود.

فاصلهگذاری بین خود و بیزنس
ترامپ شکست را به هویت فردی خود وصل نمیکند. در روایت او «شرکت» شکست میخورد، نه خودش. این فاصلهگذاری باعث میشود عزتنفسش در ظاهر آسیب نبیند. او فعالانه تلاش میکند برداشت رسانهها از شکست را کنترل کند، معمولاً روی پروژههای موفق تمرکز میکند، دستاوردهایش را بزرگنمایی و بحرانها را کمرنگ نشان میدهد. این رفتار در روانشناسی نوعی مدیریت تصویر (image management) در نظر گرفته میشود.
ریسکپذیری دوباره
بعد از بحران مالی دهه ۹۰، دوباره وارد پروژههای جدید شد، برندینگ شخصیاش را تقویت کرد، برنامۀ تلویزیونی The Apprentice را راه انداخت. بهجای عقبنشینی کامل، مسیر و استراتژی را تغییر داد. به گفتۀ مری ترامپ، در خانوادۀ آنها پذیرش ضعف تشویق نمیشد؛ همیشه باید قوی و برنده به نظر میرسیدی. به همین دلیل ترامپ معمولاً شکست را بازتعریف، کمرنگ یا به فرصتی جدید تبدیل میکند. از نظر روانشناختی، رفتار او ترکیبی از بازقاببندی شناختی، تمایل به تقویت تصویر از خود، و نسبت دادن مسئولیت به عوامل بیرونی است. ریسکپذیری و بازگشت دوبارۀ او نشانهای از نوعی انعطافپذیری است، هرچند برخی روانشناسان معتقدند این سبک بیشتر نوعی «مدیریت روایت» و «دفاع روانی» است تا پذیرش واقعی شکست.

ماجرای برادر دونالد: فردریک ترامپ جونیور
خلبانی به جای تجارت؛ تصمیمی که بخشوده نشد
فردریک ترامپ جونیور برادر بزرگتر دونالد ترامپ بود. ابتدا انتظار میرفت او وارث اصلی کسبوکار خانوادگی شود، اما روحیۀ رقابتی و سختگیرانۀ پدر را نداشت. بهجای ادامه دادن تجارت خانوادگی، تصمیم گرفت خلبان شود. این تصمیم در خانواده ترامپ نوعی شکست و ضعف تلقی شد.
الکل، تحقیر و مرگ در ۴۲ سالگی
طبق روایت مری ترامپ، پدر خانواده و بهویژه دونالد مرتب او را تحقیر و تحت فشار میگذاشتند. در نتیجه فردریک دچار الکلگرایی شد و در سال ۱۹۸۱ در سن ۴۲ سالگی بر اثر عوارض الکل درگذشت. دونالد ترامپ در مصاحبههایش بارها از این موضوع استفاده کرده است. مری ترامپ در کتابش میگوید فشارهای خانوادگی در نابودی او نقش داشته است.

مسئلۀ ارث و محروم شدن شاخۀ فردریک
بعد از مرگ فردریک جونیور، دو فرزند از او باقی ماندند: مری ترامپ و فردریک ترامپ سوم. وقتی پدربزرگشان فرد ترامپ در سال ۱۹۹۹ فوت کرد، آنها انتظار داشتند سهمی از ارث ببرند، اما طبق وصیتنامه بیشتر ثروت بین دونالد و خواهر و برادرهایش تقسیم شد. سهم نوههای فردریک جونیور بسیار کم یا تقریباً حذف شده بود. مری ترامپ و برادرش از عمهها و عموهایشان، از جمله دونالد ترامپ، شکایت کردند و ادعا نمودند در تنظیم وصیتنامه نفوذ و دستکاری صورت گرفته و پدربزرگشان در آن زمان دچار زوال عقل بوده است. به گفتۀ مری ترامپ، پس از طرح شکایت، خانوادۀ ترامپ بیمۀ درمانی یکی از کودکان مبتلا به فلج مغزی او را قطع کردند که فشار زیادی به آنها وارد کرد. این دعوای حقوقی با یک توافق مالی محرمانه پایان یافت.
مری ترامپ میگوید در خانوادۀ آنها فرهنگ بسیار رقابتی و بیرحمی حاکم بود؛ فرهنگ که در آن قدرت و پول ارزش بسیار بالایی داشت و کسانی که ضعیف تلقی میشدند با نگاه تحقیرآمیز روبهرو میگشتند. به نظر او چون پدرش در کسبوکار خانوادگی موفق نشد، شاخۀ آنها عملاً از دایرۀ قدرت کنار گذاشته شد.
موقعیت فعلی و توییتهای تهدیدآمیز
وقتی امروز ترامپ در شبکههایش مینویسد: «درهای جهنم باز میشود اگر…» این جملهها دقیقاً یادآور موقعیتی است که در کودکی زیر فشار فردریک تجربه کرده بود؛ جملاتی رایج مثل «اگر ببازی، هیچچیزی نداری».
تکرار و فرافکنی؛ قربانی دیروز، زورگوی امروز
در این موقعیت، ترامپ در نقش پدری خشمگین ظاهر میشود؛ همان الگویی که زمانی قربانیاش بود، حالا خودش بدل گشته است. از نظر روانی، این رفتار مصداق «تکرار و فرافکنی تجربۀ اولیۀ قدرت پدرانه بر محیط اجتماعی» است. او محیط سیاسی را بهمثابۀ خانوادۀ ثانویه میبیند که باید در آن اطاعت و ترس ایجاد کند؛ دقیقاً شبیه رابطۀ کودکی با پدر. بنابراین ترامپ امروز بیشتر از آنکه سیاسی عمل کند، در صحنۀ تکرار روانشناختی گذشتهاش زندگی میکند؛ همچنان کودکِ زخمیای که باید وانمود کند پادشاه است.
چگونه خانوادۀ پدری شخصیت یک رهبر را شکل میدهد؟
دوگانهسازی جهان (برد/باخت) در فرزندان خانوادههای رقابتی
پژوهشها نشان میدهد کودکانی که در محیطهای رقابتی شدید و پر از مقایسه بزرگ میشوند، در بزرگسالی تمایل بیشتری به دوگانهسازی جهان (برد/باخت، قوی/ضعیف، موفق/شکستخورده) دارند. این الگوی تربیتی گاهی به شکلگیری شخصیتهایی منجر میشود که برای حفظ تصویر بزرگ و بینقص از خود، به نمایش قدرت افراطی روی میآورند. چنین افرادی در موقعیتهای رسانهای معمولاً لحنی قاطع، قطبیکننده و اغراقآمیز دارند.

وقتی تربیت سختگیرانه به سبک رهبری تهاجمی تبدیل میشود!
مطالعات شخصیت نشان میدهد کودکانی که در خانوادههای مستبد یا بسیار سختگیر رشد میکنند، در بزرگسالی بیشتر به سمت رهبری اقتدارگرایانه میروند. در این سبک، فرد اشتباهپذیری کمتری دارد، انتقاد را تهدید شخصی میبیند و برای جبران آسیبپذیری درونی، رفتارهای پرخاشگرانه و کنترلگرانه نشان میدهد. این الگو در رفتار رسانهای این افراد دیده میشود: واکنش سریع، حملۀ لفظی، استفاده از جملات قطعی و تکیه بر تصویر رهبر شکستناپذیر.
سبک رهبری ترامپ؛ کاریزماتیک یا دمدمی؟
او در نقش رهبری، تصمیمگیری سریع، اقتدارگرا و متکی بر غرایز خود است. دوست دارد هم خودش و هم اطرافیانش در مرکز توجه باشند. مخالفتها را اغلب تهدیدی شخصی میبیند، نه صرفاً دیدگاهی متفاوت، و نسبت به انتقاد واکنشهای احساسی و دفاعی نشان میدهد. در نتیجه چنین فردی یک رهبری کاریزماتیک اما دمدمی (مُود) ایجاد میکند. در بحرانها بیشتر از منطق به «غریزۀ قدرت» تکیه دارد.
الگوریتم رفتاری
در چرخۀ شکست، به سمت تسلیم یا افسردگی نمیرود، بلکه به سمت پرخاشگری، تکانشگری و کنترل بیشتر میرود. در چرخۀ پیروزی، اعتمادبهنفس کاذب افزایش مییابد و احتمال خطا در تصمیمات بعدی بیشتر میشود. به طور مجزا:
چرخه شکست
اگر تهدید یا شکست تجربه کند: ترس از بیقدرتی فعال میشود ← دفاع «نمایش قدرت» بیشتر میشود ← رفتارهایی مانند حمله، تحقیر، نمایش موفقیت افراطی و خودشیفتگی ظاهر میگردد.
چرخه پیروزی
اگر موفقیت تجربه کند: تأیید یا پیروزی، فعالسازی «احساس برتری» را به همراه دارد ← تقویت خودبزرگبینی ← تداوم رفتارهای افراطی خودشیفتگی و کاهش پذیرش انتقاد.

مدرسۀ نظامی و ریشههای ذهنیت جنگی در مدیریت
وقتی دوران نوجوانی یک فرد در محیطهای سختگیرانه و نظامیگونه سپری شود، مفاهیمی مثل سلسلهمراتب، تنبیه و تسلیم به بخشی از هویت او تبدیل میگردد. روانشناسان معتقدند این نوع تربیت، فرد را به سمتی میبرد که در تعارضات اجتماعی بهجای دیپلماسی به دنبال غلبۀ مطلق باشد. در رفتار رسانهای این افراد، شاهد استفاده از واژگان تهاجمی، تهدید و خطونشان کشیدن برای رقبا هستیم، چراکه آنها دنیا را یک میدان نبرد دائمی میبینند، نه فضایی برای تفاهم.
روانشناسی رسانهای ترامپ؛ پستها، توییتها و نمایش قدرت
برخی رهبران از رسانه فقط برای اطلاعرسانی استفاده نمیکنند؛ رسانه برای آنها آیینهای است که باید دائماً تصویر بزرگ، قدرتمند و بینقصشان را بازتاب دهد. در روانشناسی، این پدیده با مفاهیمی مثل «نیاز به بازتاب تحسینآمیز»، «تنظیم عزتنفس از طریق توجه بیرونی» و «وابستگی به تأیید اجتماعی» توضیح داده میشود. وقتی چنین الگویی شکل بگیرد، حجم بالای پستگذاری، واکنش سریع به انتقاد و انتشار مکرر تصاویر نمادین قدرت، فقط یک استراتژی رسانهای نیست؛ بلکه بخشی از تنظیم هیجانی فرد است.
پستهای نیمهشب؛ بیخوابی، تکانشگری یا استراتژی توجه؟
انتشار پیاپی محتوا در ساعات نیمهشب میتواند چند توضیح روانشناختی داشته باشد:
- تکانشگری: واکنش سریع بدون فاصلهگذاری شناختی؛ فرد پیش از تنظیم هیجان، پیام را منتشر میکند.
- الگوی خواب مختل: در برخی تیپهای شخصیتی، نیاز کمتر به خواب با افزایش فعالیت ذهنی و پرحرفی آنلاین همراه میشود.
- جذب حداکثری توجه: شبها رقابت خبری کمتر است، بنابراین پیام دیدهشدن بیشتری خواهد داشت.
در تحلیل رفتار رسانهای رهبران، مهم است که میان نشانۀ بالینی و استراتژی آگاهانه تمایز قائل شویم. هر رفتار پررنگی الزاماً اختلال نیست، اما میتواند سرنخی از ساختار شخصیتی فرد باشد.

واکنش انفجاری به انتقاد؛ حساسیت به تحقیر یا استراتژی؟
در برخی تیپهای شخصیتی، انتقاد نه یک نظر متفاوت، بلکه تهدیدی برای هویت تلقی میشود. به همین دلیل واکنش فرد میتواند بیش از حد تند، فوری و شخصی باشد. پژوهشهای شخصیت سه توضیح اصلی ارائه میدهند:
- حساسیت به تحقیر: فرد کوچکترین نقد را معادل بیاعتبار شدن میبیند.
- ناتوانی در پذیرش نقص: برای حفظ تصویر بیخطا بودن، فرد باید منتقد را بیاعتبار کند.
- تنظیم هیجانی بیرونی: فرد برای کنترل اضطراب درونی، به حمله، سرزنش یا تحقیر متوسل میشود.
در فضای رسانهای، این الگو به شکل پستهای واکنشی، توهین، طعنه، اتهامزنی و تلاش برای تغییر روایت دیده میشود.
وقتی سیاست تبدیل به نمایش دائمی میشود
برخی رهبران فقط سیاستمدار نیستند؛ آنها اجراکنندگان صحنۀ رسانه هستند. در این سبک، هر خبر، هر توییت و هر تصویر بخشی از یک نمایش بزرگتر است. روانشناسان ارتباطات این الگو را با مفاهیمی مثل «نمایشگری سیاسی» (Political Showmanship)، «مدیریت تصویر» (Image Management) و «اقتصاد توجه» (Attention Economy) توضیح میدهند. در این مدل، جنجال، شوک رسانهای و پیامهای غیرمنتظره عمداً تولید میشوند تا چرخۀ خبر را در اختیار بگیرند. در نتیجه حتی یک پست عجیب یا تحریکآمیز هم میتواند بخشی از استراتژی برای تسلط بر فضای رسانه باشد.
ویژگیهای شخصیتی غالب:
توجه: احتمالات بهصورت طیف مطرح میشوند، نه تشخیص قطعی. منظور «اختلال بالینی شدید» نیست، بلکه غالباً «سبک شخصیتی غالب» مدنظر است.
1. ویژگیهای خودشیفته (نارسیسیستیک)
معیارها:
- احساس استثنائی بودن و شایستگی امتیازات خاص
- بزرگنمایی موفقیتها و تواناییها
- تمایل به معاشرت فقط با افراد «خاص» یا «در سطح بالا»
- استفاده از دیگران برای رسیدن به اهداف خود
- نبود همدلی عمیق؛ دشواری در دیدن درد و نیاز عاطفی دیگران، مگر وقتی به منافع خودش مربوط شود
- حسادت به موفقیت دیگران یا باور اینکه دیگران به او حسادت میکنند
- همیشه دنبال تعریف و تمجید است
- اصلاً نمیتواند انتقاد را تحمل کند
- همیشه تواناییهایش را بزرگتر از آنچه هست نشان میدهد
- به شدت نسبت به شکست یا کوچکترین تحقیری حساس است و واکنش نشان میدهد
- همه را در خدمت خود میبیند و توقع خدمات ویژه دارد
این تیپ شخصیتی در ظاهر بسیار «پرقدرت و مطمئن» است، اما در درون خودارزشمندی شکنندهای دارد؛ برای همین مدام دنبال اثبات و نمایش است. از دید DSM5 میتوان گفت ویژگیهای دونالد ترامپ شباهت زیادی به ملاکهای ویژگیهای شخصیتی خودشیفتگی دارند، اما مری ترامپ خود تأکید کرده که این یک تشخیص رسمی نیست و بیشتر برداشتهای او بهعنوان نویسنده (با تخصص بالینی) است.
اغلب اوقات، این مدل رفتاری نوعی دفاع است. فرد برای محافظت از خود، یک تصویر بزرگ و بادکرده میسازد تا کسی نتواند به خودِ درونیاش نفوذ کند.

2. ویژگیهای ضداجتماعی سایکوپاتگونه (Sociopathic Tendencies)
معیارها:
- بیتوجهی نسبی به قواعد و هنجارهای مرسوم اگر مانع اهدافش شوند
- توجیه کردن رفتارهای آسیبزننده با این منطق که «دنیا همین است، یا بخور یا خورده شو»
- دروغگویی ابزاری، اغراق یا وارونهنمایی واقعیت برای مدیریت تصویر خود
- تمایل به ریسکپذیری بالا بدون توجه کامل به پیامدهای دیگران
- ممکن است به جایی برسد که اخلاق را تابع منافع خود ببیند، نه بهعنوان ارزشی مستقل.
3. اضطراب پنهان و افسردگی
ظاهر او پر از انرژی، اعتمادبهنفس و پرخاشگری سازنده است، اما از درون این نقاب احتمالاً ترس شدیدی از شکست (که خودش هم شاید آگاهانه نبیند)، دورههایی از احساس پوچی («این همه قدرت برای چه؟») و بیقراری در تنهایی، نیاز دائم به هیجان، توجه و درگیری وجود دارد. اگر در دورهای بزرگ شکست بخورد (مثلاً در کسبوکار یا روابط)، مشغولیت افراطی به کار و روابط متعدد را برای فرار از احساس تهی بودن پیش میگیرد.
تأثیر محیط خانوادگیِ نابسامان و بیثبات بر شخصیت
مری ترامپ خانواده را چنین توصیف کرده است: محیطی پر از رقابت، بدون حمایت عاطفی، همهچیز براساس موفقیتهای بیرونی و فضایی آکنده از بیثباتی.
محیطهای پراسترس و از نظر عاطفی ناپایدار باعث میشوند فرد انعطافناپذیر گردد. وقتی والدین دائماً انتقاد یا کنترل میکنند، فرد شروع به ساختن دفاعهای خودشیفتگی میکند. چون الگوی همدلانه وجود نداشته، توانایی تنظیم هیجانات و همدلی کاهش مییابد. رقابت دائمی سبب میشود هویت فرد وابسته به بیرونیها شود و روابط را فقط ابزاری ببیند.
جمعبندی؛ از کودک زخمی تا رهبر جهانی
دونالد ترامپ را نمیتوان بدون درکِ دوران کودکیاش فهمید. او در خانوادهای بزرگ شد که عشق مشروط بود، تحسین فقط برای برندگان بود و ضعف، حتی بهاندازهی یک اشتباه ساده، تحقیر میشد. پدری سختگیر و سلطهگر، مادری از نظر عاطفی غایب، و برادری که بهخاطر انتخاب مسیر متفاوت، در سکوت تحقیر و نهایتاً نابود شد. تمام اینها قالب شخصیتی را ریختند که امروز میبینیم.
شخصیتی که در ظاهر، «قدرتمند، بینقص و همیشه برنده» است، اما درونش از ترس تحقیر، خلأ عاطفی و نیاز بیپایان به تأیید لبریز است. الگوی تکراری روابط، رویارویی با شکست، رفتار با نزدیکان و حتی توییتهای نیمهشب، همگی ریشه در همان معمای قدیمی دارد: «اگر قوی نباشم، حذف میشوم» و «اگر ببازم، دیگر وجود ندارم».
تحلیل شخصیت ترامپ یک تشخیص بالینی رسمی نیست، بلکه بر اساس الگوهای رفتاری عمومی، مستندات تاریخی و روایتهای موجود (مانند کتاب مری ترامپ) انجام شده است. ترامپ یک نمونه منحصربهفرد نیست، بلکه نمایندهی الگویی فراگیر از «تربیت سخت و رقابتیِ فاقد حمایت عاطفی» است که به شکلگیری شخصیت اقتدارگرا، خودشیفته و نیازمند تحسین دائمی منجر میشود. این الگو همچنان امکان پرورانده شدن در جامعه را دارد.
درک روانشناسی رهبرانی مانند ترامپ یک ضرورت عملی برای کاهش اضطراب جمعی است، زیرا آگاهی از الگوهای رفتاری آنان، توانایی پیشبینی واکنشها را افزایش داده و از شوک روانی ناشی از رفتارهای غیرمنتظره میکاهد.